یک نفر روی سینه پدرست
علی اکبر زادفرجپسندیدن6
بازدید900+
یک نفر روی سینهی پدرست پاره پاره شدهست پیرهنش میزند با غلاف بر بدنش تا خود حشر بر سنان لعنت که فرو کرده نیزه بر بدنش *** ای غریب من روی خاکی خدُّ التریب من بلند شو ای شیب الخضیب من وای وای وای ای عموی من نزن دست و پا روبهروی من سپر میخوای، اینم گلوی من وای وای وای چقدر جسمت نیزهزاره یه جای سالم نداره نمیذارم که دوباره رو سینهات شمر پا بذاره *** سر بسته میگم که روضه بازه اسبا با نعل تازه میان تو گودال ای خسته، با نیزه دورهات کردن برای غارت کردن میان تو گودال *** این چه رسمیست عرب نیزهی خود میشکند؟ همهی پیکر او ریخت به هم، بس کن شمر بیحیا دست که داری به نوک چکمه چرا؟