یک نفر روی سینهی پدر است
علی اکبر زادفرجپسندیدن3
بازدید500+
یک نفر روی سینهی پدر است پاره پاره شدهست پیرهنش میزند با غلاف بر دهنش ... تا خودِ حشر بر سنان لعنت که فرو کرده نیزه در دهنت ... ای غریب من روی خاکی خَدُّ التَّریب من بلند شو ای شَیبُ الخَضیب من وای وای وای ای عموی من نزن دست و پا روبروی من سپر میخوای اینم گلوی من وای وای وای چقدر جسمت نیزهزاره یه جای سالم نداره نمیذارم که دوباره رُو سینهت شمر پا بذاره سربسته میگم که روضه بازه اسبا با نعل تازه میان تُو گودال ای خسته با نیزه دورهت کردن برای غارت کردن میان تُو گودال ... این چه رسمیست عرب نیزهی خود میشکند همهی پیکر او ریخت به هم بس کن شمر بیحیا دست که داری، به نوک چکمه چرا؟!