یک مادر چشم تر خون جگر میان دشت بلا
مهدی اکبریپسندیدن0
بازدید1.6K
یک مادر، چشم تر، خون جگر میان دشت بلا میگِریَد، مینالَد، میگوید امان ز کرب و بلا ای زمین کربلا، من مادرم، کو نور عینم؟ دخترانم بی پناه، پس کو پناه زینبینم؟ از غم میمیرم ... بی سر میبینم، پر خون تن برهنهی او آتش میگیرم ... وقتی میخواند قرآن، سرِ به نیزهی او حسین جان، حسین جان حسین جان، عزیز بی سر من