یک لحظه ساکت انگاری، صدا خیلی برام آشناست
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید200+
یک لحظه ساکت انگاری، صدا خیلی برام آشناست شما هم میشنوید یا نه، صدای گریهی زهراست درست میبینم اینجا، خونهی زهرای مرضیهست اگه آدم تو این خونهست، ولش کنین فرضیهست اگه زهرا تو این خونهست، چرا آتیش زدن در رو؟ همه اینجان نمیبینم ولی، تو کوچه حیدر رو صدا از اونور کوچه، یهخورده بیشتره انگاره اونی که با طناب دستاشو بستن، حیدره انگار خدای من چرا جای لگد رو چادر زهراست؟ چرا خونی شده دیوارشون، فضه چرا اونجاست؟ یه چندتا بچه داشت این خونه اما پس کجا هستند؟ شاید از ترسشون کنج خونه چشماشونو بستن نمیدونم اصلا از خونِ رو دیوار چی فهمیدن حسین خونه بوده یقین تموم قصه رو دیده تموم کوچه میسوزه، توی آتیش این کینه علی با دست بسته سوختن زهراشو میبینه یه تازیونه بالا رفت، به زهرا میخوره انگار شنیدم محسنش رو زد صدا بین در و دیوار ***** حالت بهتر میشه قول میدم غصهها سر میشه قول میدم تو اگه میمونی باز حیدر همون حیدر میشه قول میدم خونِ رو میخو با اشکام پاک میکنم محسنمو تو این خونه خاک میکنم تو فقط گریه نکن، خونهمونو بازم مرتب میکنم خوب شو اصلا من جای تو تب میکنم تو فقط گریه نکن جلوی چشم مردم رومو زمین نندازی مطمئنم پا میشی خونمونو میسازی رنگ و روی زردت خوب میشه با تو حال مردت خوب میشه خیلی زود از بستر پا میشی زهرا پهلو دردت خوب میشه از تو کوچه هیزمها رو جمع میکنم همین الان میخِ در رو خم میکنم تو فقط گریه نکن یه چادر نو امروز واسهات میخرم تو صورتت سوخته من سوخته جگرم تو فقط گریه نکن خونهی آفتابیمو یهو پر از مِه کردن استخوناتو مثل غرورِ من لِه کردن تا داشتم دلداریت میدادم یادِ کرب و بلا افتادم دفن شیرخوار و آهِ مادر حسین گفت برسید به دادم باشه رباب خونِ حلقو پاک میکنیم بچهمونو اصلا با هم خاک میکنیم تو فقط گریه نکن باشه رباب تیرو کامل درمیارم زیر سرش یه پارچهی نرم میذارم تو فقط گریه نکن باید بریم از اینجا با اینکه غرق دردیم کسی نفهمه پشت خیمهها دفنش کردیم