یک سلام گرم از این بی سر و سامان شده
حاج حسین سازورپسندیدن12
بازدید6.9K
یک سلام گرم از این بیسر و سامان شده به همان آقا که در کوه و کمر حیران شده عید قربانت مبارک ای به قربان سرت کوفیان با کشتن من عیدشان قربان شده ماندهام از بچههایم بیخبر دلواپسم من نمیدانم بدون من چه با طفلان شده نه غذایم میدهند اینها نه آبم میدهند غم مخور گفتم بدانی که چه با مهمان شده (گیسوانم دستپیچ بچههای کوچه شد پیکرم بین گذر بازیچهی طفلان شده) ۲ صحبت از سر میکنند و حرف خنجر میزنند مسلم تو شمر را دیده اگر گریان شده (چوب دست ابن مرجانه لبم را پاره کرد) ۲ حرف چوب و لب که آمد در دلم طوفان شده از لباسی که به تن دارم خجالت میکشم سوختم با روضهی آن پیکر عریان شده کوچه و بازار کوفه جای دخترهات نیست اذیت و آزار آنها در گذر آسان شده