یک روز در پستوی شب، اِنجیل خواندم
محمد امینیپسندیدن4
بازدید700+
یک روز در پستوی شب، اِنجیل خواندم از ماورای صور اسرافی میخواندم تورات را با وحدت تحلیل خواندم هر لا اِلهی را به اِلّا الله دادند دین مرا دست رسولَ الله دادند زلف پریشانی میان باد افتاد شیرین به پای دامن فرهاد افتاد از طاق کسری کُنگره افتاد شب را به خورشیدی به نام ماه دادند دین مرا دست رسولَ الله دادند آن شب تمام پادشاهان لال بودند از کائنان دنبال استدلال بودند پیغمبران از شوق مالامال بودند جان را به اَو عَدنای جانان راه دادند دین مرا دست رسولَ الله دادند دریاچهی صابر، کویر لوت میشد کفر جوان فارسی فَرتوت میشد پیر مَجوس از خواب خود مَبهوت میشد خاک سَماوه را به قطره چاه دادند دین مرا دست رسولَ الله دادند تخت شَهَنشاهان عالَم سرنگون شد بتخانهی نمرودیان هم واژگون شد دجله دوتا شد، عقل دریای جنون شد دل را به آن دلبردهی دلخواه دادند دین مرا دست رسولَ الله دادند