یه کهنه خنجر به روی حنجر
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن89
بازدید11.2K
یه کهنه خنجر به روی حنجر دوازده ضربه غریبه مادر با چشمای تر با حالی مضطر میگفتی برگرد به خیمه خواهر مقصد نیزهها شد بدنت جای سالم نموند روی تنت غارت عمامه به جای خودش بردن انگشتر و پیراهنت شمر بی حیا و پست حرمت تو رو شکست تا که افتادی رو زمین رفت روی سینه نشست