یه پیرمرد افتاد جوونا دارن می خندن
سیدرضا نریمانیپسندیدن55
بازدید9.2K
یه پیرمرد افتاد، جوونا دارن میخندن 2 میونِ این کوچه، دستمو دارن میبندن 2 کشون کشون میبردنم، آه افتادم از نفس توی، راه نیمهی شب غریبم اما الحمدالله، الحمدالله یهکم زمین میخوردم و یهکمی میدویدم و نفس من بند اومده خدا دیگه بریدم و همه رو ریختم تو دلم حرفایی که شنیدمو نمیکنن رعایتِ محاسن سفیدمو یا مظلوم، (امام صادق) ۳ ****** یه عده بیغیرت، ریختن میون این خونه از درِ خونهم زد، شعلهی آتیش زبونه جلوی چشم زن و بچهم سر و پای برهنه رفتم هوای مادرم روکردم امون از این غم، امون از این غم به یاد بیت فاطمه که کندن از جا دَرِشو چهل نفر بسته بودن تموم دور و برشو علی رو مسجد میبرن شمشیره بالا سرشو حسن نشسته بود رو خاک لگد زدن مادرشو واویلا (آه واویلا) ۳ ****** بازم خداروشکر، به خون خضابم نکردن به داغ ناموسم، منو عذابم نکردن دلا بسوزه واسه جدَم میون اون همه نامحرم ناموسشو بردن اسیری ایوای بمیرم، ایوای بمیرم دل منو خون میکنه معجرا پامال که میشه خدایا زینب چهکنه نوبت قتال که میشه میفته رو خاک بلا رقیه بیحال که میشه مادر میفته رو زمین وارد گودال که میشه واویلا (آه واویلا) ۳ ******