یه نامه تو دستشِ با چشم گریون
ابوالفضل بختیاریپسندیدن2
بازدید1.8K
یه نامه تو دستشِ با چشم گریون اومده تا بگیره اِذن میدون امید آخرش همینه رسیده نامه از مدینه نامهای که خطِ امامه صبر قرار نداره دیگه صدای مجتبی است که میگه پاشو که وقت انتقامه امامِ تو تنهاست عزیزم کربلا هم مثل کوچهست نگا کن میبینی که شمرِ کربلا عین مغیرهست قاسم ببین عمو تنهاست (تنهاست چون پسر زهرا است) 2 *** عسلِ کرب و بلا روی لباشه کاکلش سرخِ و خون روی چشاشِ داماد کربلا رو ببین شده با خاک صحرا عجین نقل عروسیش سنگ و خاکِ بچه یتیم لگد بخوره طعنه و حرف بد بخوره هفت آسمون براش هلاکه پرش رو شکستن زمین خرده نمیتونه که پاشه اللهی بمیرم هلال سم اسبا رو چشاشه ای وای کربلا غوغا شد (ای وای بنداش زهم وا شد) 2 *** عطر نسترن گرفته خاک صحرا روضه کم کم داره میره سمت زهرا استخوناش شکسته شده سرش حناست که بسته شده گل حسن افتاده پرپر خرده گره تو سینه نفس افتاده زیر پایِ فرس قد کشیده شبیه اکبر عمو جون، عمو جون بیا از مجتبات پهلو شکستن عمو جون، عمو جون دوباره تویِ کوچه راهو بستن ای وای، شکسته اعضایم (ای وای، شبیه زهرایم) 2 ***