یه مشک بی اب
شهید حسین معز غلامیپسندیدن16
بازدید6.4K
چشایِ گریون، دلایِ پر خون یه مشک بی آب دست یه محزون طفلای خیمه همگی دست به دعا یا عبّاس میسوزه قلبا برا دستایِ جدا یا عبّاس میخوان که برگرده عمو پیش اونا یا عبّاس از تو کویر لباشون خون میباره یا عبّاس علی اصغر دیگه جونی نداره یا عبّاس چشم رقیّه مث ابر بهاره یا عبّاس (یا ابوفاضل)۸ نگاه زینب، نگاه عبّاس شرمندگیو اشک گل یاس میرسه بالایِ سرش برادرش یا عبّاس میبینه قد کوتاه دلاورش یا عبّاس خمیده شد از غم اون آقا کمرش یا عبّاس میاد بیرون خواهرش از تو خیمهها یا عبّاس میبینه رأسی ز بغل رو نیزهها یا عبّاس سایه ای از نا امیدی رو بچّهها یا عبّاس (یا ابوفاضل)۸