یه مادر شهیدی سراغ دارم هر روز
حاج محمدرضا بذریپسندیدن25
بازدید6.4K
یه مادر شهیدی سراغ دارم هر روز کنار یه قبری میاد با قد خم با گریه میگه از جوونم خبر نیست ولی خوب عزیزم تو هم جای بچم تو هم جای بچم الآن خیلی ساله که موهاشو شونه نکردم عزیزم تو هم جای بچم الآن خیلی وقته دارم واسه دوریش همش اشک میریزم الآن سی و دو ساله دارم میزنم ناله یه مادر به جووناش آه میباله نگاهت روبرومه صداتم آرزومه سر سفره جای خالیت معلومه (بیا برگرد ای مادر)۳ دلتنگم من هنوز چشم براهه هنوز بیقراره هنوز صورتش رو رو چفیت میذاره با چادر نمازش میگیره غبارِ روی قاب عکس تو رو باز دوباره میگه: پس کجایی؟ دیگه رفتنیام دم آخری سر بهم میزدی کاش تو قول دادی تو خواب میای وقت مرگم بیا و سر عهد و پیمونمون باش تو که شرمندم کردی، عزیزم خیلی مردی اومدی با ارباب خوشحالم کردی سلام ارباب بیسر، سلام امید آخر (سلام ای نور دیده عشق مادر) ۲ (حسین اربابم)