یه قافله امید یه رشته مروارید
حاج محمود کریمیپسندیدن17
بازدید2K
یه قافله امید، یه رشته مروارید یه قافله مهتاب، تو هالهی خورشید ستاره میسازه، گَرد قدمهاشون دلواپسِ خورشید، یه زهره گریون زهرهی زهرا میخونه که ماه چه خوبه که همراهمونه چه فرقی داره کی میمونه عباس چه خوبه که همراهمونه دارم میمیرم از دلشوره وقتی ناپیدایی دلم داره آتیش میگیره میبینم تنهایی صلابتِ عباس، پناه بانوهاست یه باغِ نیلوفر، با حلقهای از یاس گَرد سفر رویِ، تموم معجرهاست دلواپسِ زینب، برای دخترهاست زینب کبری میدونه، اینجا تقابلِ کُفر و دینه میگه مارو تنها نگذاری، داداش نگاه دشمن سنگینه اگر نباشی تو کی میخواد مارو برگردونه خداکنه باهم برگردیم دختر همراهمونه دارم میمیرم از دلشوره وقتی ناپیدایی دلم داره آتیش میگیره میبینم تنهایی قدم قدم صحرا، تَرَک تَرَک دریا چه عزّتی امروز، چه غُربتی فردا چه نهرِ موّاجی، رُباب خوشحاله آخرِ کار امّا، غروبِ گوداله رُباب امیدش عبّاسه، وقتی میبینه صحرا بی آبه میمیره مادر تا میبینه، بچّش با خشکیِ لب میخوابه خدا نیاره اون روزُو که با اشکام میخندن سرِ کوچیکِ شیرخوارم رو، رو نیزه میبندن نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَه