یادمه هنوز اون آشوب
مجتبی رمضانیپسندیدن58
بازدید2.6K
یادمه هنوز اون آشوب سینهای رو که شد پاکوب پیرمرداشونم با چوب تو رو میزدنت جمع شدی توی زیرانداز کشتنت با هزار سرباز کشته بودنت اما باز چرا میزدنت میسوزم واسه کهنه لباسی، که نمونده برات میسپارم کار دفن تنت رو، به زنای دهات گریه داره رگای بریدت، قتیل العبرات ای حسین جانم، ای وای... **** یادمه پیرهن داشتی یه عقیق یمن داشتی کاش میشد یه کفن داشتی آرزومو ببین بی سری و تنت اینجاس هر تیکت یه جای صحراس چشمون به سُمِ اسباس جست و جو رو ببین پریشونتر از هرکی تو صحرا وضع حنجرته پا کوبیدنِ نعلای تازه، غم پیکرته روی سینهی نرم تو جای علی اصغرته ای حسین جانم ای وای...