یا رب برسان بر سر او شاه نجف را
محمدحسین حدادیانپسندیدن20
بازدید4.9K
یار ب برسان بر سرِ او شاه نجف را آنکس که نشان داد به ما راه نجف را ای عشق بِدَم نفحهی درگاه نجف را ای شوق ببین شعلهی جانکاه نجف را باید دَمِ ایوان نجف گفت که زینب تبریک به سلطان نجف گفت که زینب زینب بنویسید و بخوانید حسین است زینب همهی عمر بدانید حسین است این محمل عشق است بمانید حسین است این نقشِ مبارک بنشانید حسین است تکرارِ حسن، یا که به تکرار حسین است میگفت علی: فاطمه، انگار حسین است آنقدر در اوج است به کس کار ندارد همسایهی دیوار به دیوار ندارد جز لطف و عنایات حسنوار ندارد پیغمبر عشق است که اِنکار ندارد یک شیرزن از بیشهی احرار رسیده ای کربوبلا حیدر کرار رسیده گیرم که یزید است، کنار تو قلیل است یا اِبن زیاد است، فقط اِبن علیل است گیرم که بُوَد شام به پای تو ذلیل است هرچند که در چشم تو هر زخم جمیل است باید که تو تکمیل کنی کربوبلا را رفتی که تو تعطیل کنی شام بلا را باید که ببینیم علیوار رسیدن از کاخ ستم ریشهی صد ظلم کشیدن تا یاد بگیریم مبارز طلبیدن آن حجم بلا دیدن و انگار ندیدن باید که فقط از دمِ تو یاد بگیریم حقِّ علی از این همه بیداد بگیریم نه وقت تعلّل، و نه هنگام شتاب است این صبر علی صبر نه، آیات عذاب است بازیچهی ما فاتح و سجّیل و شهاب است تا چشم گشایند تلآویو خراب است امضا زده آرامش ما مرگ شما را ای ظلم بِچِش وعدهی شمشیر خدا را نشستم عشق را معنا کنم، دل گفت: یا زینب نشستم دیده را دریا کنم، دل گفت: یا زینب نشستهام یادی از زهرا کنم، دل گفت: یا زینب قیامت خواستم برپا کنم، دل گفت: یا زینب علی را آنچنان در پوست و در خون خود دارد که گویا جسم زینب یک علی در کار خود دارد * * * * تو حیدر میان حجاب و رقیّه هم چون قابِ عکس کوچک زهرا کنار توست با خطبه کاخ ظلم و ستم را بههم زدن یا کار مادر تو بُوَد یا که کار توست طوری قدم زدم که همه با خبر شوند کاخ یزید زیر قدمهای زینب است