مگر رسول، به وصفش بیان کند سخنی
مسعود پیرایشپسندیدن4
بازدید1.4K
مگر رسول، به وصفش بیان کند سخنی که وصف ذات خدا، نیست کار همچو منی جواب هر چه که باشد، نوازش است مرا خدا کند بنوازد مرا، ولو به لَنی بساط روضه کَرم میکند، چه ذُل کرمی بساط روضه عطا میکند، چه ظُلمِ لنی به دست شیخ الائمه، غدیر جان بگرفت بله غدیر جوان شد، ز بادهی کهنی ببین حدیث حدیثو ببین که بحث به بحث چگونه یک تنه رفته به جنگِ تن به تنی به جعفر ابن محمد، بگو بسوز و بساز مباش فکر حرم، گر نوادهی حسنی سیاه تر ز همه روزگار پروانه است اگر که شمع بسوزد میانه انجمنی دوباره در خونه میسوزه، آقامون غریبونه میسوزه با اشکی که روونه میسوزه آقا رو، جلو چشمِ زن و بچش میکشیدن انگار که نالههای مادرش رو نشنیدن گ خدایی خیلی نامردن، ای وای ای وای ای وای همش جسارت میکردن، ای وای ای وای ای وای میخونه آروم زیر لب، ای وای مادر میزدنش تو دل شب، ای وای مادر... نخست آنچه صدا میکند، سر زانوست اگر کشیده شود ناگهان سر حسنی ببین چه بر سر یک پیرمرد میآید طناب را بکشی، تازیانه هم بزنی عبا نداشت که از خجلتش، به سر بکشد پناه برد، به یک آستین پیرهنی چه سخت میگذرد مرد آبرو داری طی طریق کند با غلام بد دهنی اما باز اگرسوخته در جای شکر آن باقیست که میخ در نگرفته به پهلوی ... اگر چه از نفس افتاد، باز هم راضیست کهبین کوچه نیفتاده است، هبچ زنی چه حرفها نشنید و چه چیزها که ندید شکیته دل شد و امد ولی چه امدنی غریب نیست از اینجا نمیرود عریان برای تو کفن آوردهاند، عجب کفنی هزار شکر، به روی تو تیر رد نکشید و کار تو به زنان بنی اسد نکشید ریان بن شبیب جدمونو غریب گیر آوردن ریان بن شبیب، آبو واسه حبیب دیر اوردن تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد همه منتظرن، مادرش برسه کاش صدای برادر، به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه وای خدا به داد موی دخترش برسه