به جمال حسنی دست درازی کردند
امین قدیمپسندیدن22
بازدید9.5K
به جمال حسنی دست درازی کردند تازه داماد حرم، نیزه نقاب از تو گرفت لشگری را ریختی، آخر تنت را ریختند کار دستت داد آن ضربههایی که زدی سیزده تا سیزده تا نیزه بیرون میکشند در ازای سیزده جام بلایی که زدی با تکان خوردن تو، بیشتر وا میشود زحمتم بسیار شد با دست و پایی که زدی سفرهی عقد تو را باید همین جا پهن کرد تو شدی دامادتر با این حنایی که زدي عاقبت دیدی در آغوشم، علی اکبر شدی یاد من مانده هنوز آن حرفهایی که زدی بعد ده سال دوباره، حسنش را دادند داشت با ریختنش پای عمویش کم میشد روی خاک صحرایی پاشید تنت صدای شکستگی میده تنت از کجا بقیهتو پیدا کنم زیر سم اسبها چسبیده تنت پسرم بالت کو پس، پر کجاست؟ نقابی که داد مادرت کجاست؟ دیدی گفتم یه روز قد میکشی تو ببین سرت کجاست، تنت کجاست؟ سنگ زدند خیلی زیادی سنگ زدند کل کشیدن جای شادی سنگ زدند موهاتو با خون حنا گذاشتن به جای نقل دومادی سنگ زدند سنگ زدند به آینهات شکسته شد آیههای مدینهات شکسته شد قبل از اینکه اسبها از راه برسن به زیر چکمهها سینهات صدای هلهله خاموش شده با خونت خیمهها لالهگونه شد پاشو دست عمو بگیر بریم تو حرم عروس تو بیهوش شد