گوش کن خواهرم از سمت حرم میآید
علی اکبر زادفرجپسندیدن1
بازدید300+
گوش کن خواهرم از سمت حرم میآید با فغان پسرم وا پسرم میآید مثل آیینهی در خاک مکدّر شده ای چشم من تار شده؟ یا تو مکرّر شدهای؟ باز هم عطر گل یاس به گیسو داری ولی اینبار چرا دست به پهلو داری؟ ارباً اربا شده، چون برگ خزان میریزی کاش میشد که تو با معجزهای برخیزی من تو را در همهی کربوبلا میبینم هر کجا مینگرم، جسم تو را میبینم ماندهام خیره به جسمت، که چه راهی دارم؟ باید انگار تو را بین عبا بگذارم باید انگار تو را بین عبایم ببرم تا که ششگوشه شود با تو ضریحم، پسرم ****** علیاکبر که روی خاک افتاد آسمان آفتاب را گم کرد آنقدر زخم روی زخم آمد که عدو هم حساب را گم کرد خواست تا خیمه پَر کشد امّا شیر زخمی عقاب را گم کرد جلد قرآن خویش پیدا کرد پارههای کتاب را گم کرد پدر آمد به یاریاش برود من بمیرم رکاب را گم کرد پسر بوتراب بین تراب نوهی بوتراب را گم کرد ******* سرِ زانو کمکم کرد که پیدات کنم ورنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است نیزه بیرون بکشم از بدنت میمیرم خار را از جگر خویش کشیدن سخت است یک مرد نبود تا بگوید نامرد این زن که تو میزنی ناموس علی است ******** پیشتر از نوجوانی سینه بر اکبر زدم پارههای دل بر آن صد پیکر داشتم پیشتر از بُردن نام پدر، گفتم: حسین مهر او را در دل از دامان مادر داشتم مادرم می گفت: ای فرزند، من کام تو را از ازل با خاک سرخ کربلا برداشتم