گمان نداشتم اصلا اجابتم بکند
سیدرضا نریمانیپسندیدن5
بازدید300+
گُمان نداشتم اصلاً اجابتم بکند به میهمانی این ماه دعوتم بکند به روسیاهی من بندهای نخواهد داشت چرا دوباره نگاه مَحَبَتَم بکند دچارِ دردِ گناهم، گناهِ تکراری رسیدهام که مُجدد طِبابتم بکند بگو چکار کنم، فرصتی دوباره دَهَد بگو چکار کنم، تا حمایتم بکند تویی که باب نجات منِ گنهکاری همین رفاقتِ با تو، هدایتم بکند زمان توبه خدا را به تو قسم دادم کسی به جز تو ندارم ضِمانتم بکند بگو به زائر پهلو شکستهات امشب علی الصباحِ قیامت، شفاعتم بکند خودت بگو مَلَکُ الموت را که آخر کار میان روضه شب جمعه راحتم بکند شبِ تولدِ من، نذر مادرم این بود فدایِ روضهی سختِ اسارتم بکند اشاره کرد به گودال، زینبت فرمود ببین که شمر رسیده است غارَتم بکند روانهایم سوی کاخِ اِبنِ مرجانه بناست وارد بَزمِ جسارتم بکند