گفتی چه خبر، از تو چه پنهان

گفتی چه خبر، از تو چه پنهان

[ حاج حسن خلج ]
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان، خبری نیست
در زندگی‌ام غیر زمستان خبری نیست

در زندگی‌ام بعد تو و خاطره‌هایت
(غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست)۲

(انگار نه انگار دل شهر گرفته‌است)۲
از بارش بی‌وقفه باران خبری نیست

ای کاش یکی بود که می‌گفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست

(گفتی چه خبر، گفتم و لطفی ننمودی)۲
(عیر از غم دوری‌ت، به قرآن خبری نیست)۲

****

(ای علی گو قدر این دل را بدان
و ان یکاد و چارقل بر آن بخوان

آن دلی کان خانه‌ی مولا بوَد
خانه دارش حضرت زهرا بوَد)

خبر از گردش در کوچه و بازار نبود
خبر از هلهله و خنده اشرار نبود

بود یک شهر همه دست ادب بر سینه
دور تا دور شما دشمن خونخوار نبود

(صد گرگ دیدیم و یکی آدم ندیدیم)

شهر لبریز شد از شور اسلام و صلوات
خبری از نی و ساز و دف اغیار نبود

(دورِ آن محملِ پوشیده کسی پرسه نزد
بانوی ما وسط کوچه گرفتار نبود)۲

با خودش هیچکسی چکمه و شلاق نداشت
از کبودی به روی پیکرت آثار نبود

شکر هر جا که سرت را تو بالا کردی
به روی نی سر دلدار تو پیدا نبود

چادرت ذره‌ای غبار ندید
آفتابی به نی سوار ندید

با محارم به قم رسیدی 

میان آن همه لشکر چو بی‌کسم دیدند
به اشک بی‌کسی‌ام ناکسانه خندیدند

نظرات