گفتی دعیت من صدایت را شنیدم
سیدرضا نریمانیپسندیدن10
بازدید400+
گفتی دُعيتُ من صدایت را شنیدم با برگِ دعوتنامه تا اینجا رسیدم گم کرده بودم راه را، دیدم که گفتی عَبدی تَفَضُّل با دو چشم تَر دویدم بازار دنیا، باختم سرمایهام را جایش به شانه بار معصیت خریدم کرده زمینگیرم تعلقهای دنیا باید ز هر چه غیر تو دل میبُریدم در این حوالی قلب شاهی امشب شکست و بار سفر بستند یاران شهیدم وقت قنوت گریهدارم نیمهشبها در دستهایم عکس آقا را کشیدم با آنکه تا حالا ندیدم روی مهدی یک چندباری طعم آغوشش چشیدم میدانم آخر میکنی فردای محشر پیش همه با حُبِّ حیدر رُوسفیدم هنگام جان دادن الهی که ببینم آرام بر زانوی حیدر آرمیدهم بال و پرم را باز میکردی شبی کاش تا کربلا مثل کبوتر میپریدم راه رسیدن تا خدا تنها حسین است کوتاهتر از گریه من راهی ندیدم با چادری خاکی شده زینب صدا زد: با زحمت از خیمه کنار تو رسیدم یاد در و دیوار افتادم حسین جان هر بار که نیزه ز پهلویت کشیدم اینکه تعجب کردهام، دست خودم نیست تا حال من جسم تو را عریان ندیدم اصلاً حسینِ سابق من نیستی تو از هر طرف که پیکرت بر خاک چیدم