گشته رها بر سر نی زلف سیاه
حنیف طاهریپسندیدن9
بازدید4.2K
گشته رها بر سر زلف سیاه قمرت شعله کشید آتش غم بر جگر شعلهورت از داغ تو آسمان میسوزد با غربت این اشک روان میسوزد۲ بعد ازگذر سه سال قلب تو هنوز ازشرم گلوی کودکان میسوزد *** ای امّ بنین ،میر و علمدار نیامد سقای حسین ،سید و سالار نیامد۴ از اثر نالهی تو گشته کمان قامت صبر روضه بخوان، روضه بخوان بر سر این صورت غم تا هلهله در لشگر کفار افتاد پیش تن او شاه به اصرار افتاد دست حرم خون خدا را بستند وقتی به زمین ،دست علمدار افتاد ای ام بنین یاد علی آب نمیخورد۲ سقای حرم بود ولی آب نمیخورد ای ام بنین میر و علمدار نیامد سقای حسین، سید و سالار نیامد۲ تا به زمین خورد و شکست غرق به خون بال و پرش مادر من کشیده است دست نوازش به سرش بر سینه داغ داشت، افتاده علم جاری شده خون جگر از چشم حرم هر چند که علقمه نبودی اما زهرا عوض تو ناله میرد،پسرم *** ای اُمّ بنین،پهلوی آن یار شکسته۲ دست و دل و ابروی علمدار شکسته۲ ای اُمّ بنین میر و علمدار نیامد....