گریه میکنه یه مادر مرثیه خون
سیدمهدی حسینیپسندیدن34
بازدید8.7K
گریه میکنه، یه مادر مرثیه خون داره با رباب، گهواره رو میده تکون گریه میکنه، وقتی که میشنوه حرم ناله میزدن، به خیمهها آب برسون تشنه کنار دریا آبی نخوردی آخر تو سربلندم کردی شیرم حلالت مادر یُمّاه یُمّاه آب از خجالت تو آب شد یُمّاه یُمّاه مشکت شرمندهی رباب شد تشنه بودی و نخوردی از آب فرات تشنه جون دادی، بمیره مادرت برات تیر حرمله، نذاشت به خیمه برسی ماه من بگو، چی اومده سرِ چشات وقتی جلو چشمات بود عکس لبای اصغر بیآب نرفتی خیمه شیرم حلالت مادر یُمّاه یُمّاه رفتی تو خیمه قحط آب شد بیتو، زینب راهی مجلس حرام شد حرف غیرته، شده زبونزده همه غیرتو چه خوب، نشون دادی تو علقمه آرزومه که، منو شفاعتم کنی روز محشره، که هستی پیش فاطمه الحق که عباسی و بودی قد یه لشکر بودی پناه زینب شیرم حلالت مادر یُمّاه یُمّاه بعد از داغت واویلتا شد یُمّاه یُمّاه بعد از تو زینب بیپناه شد یل امّبنین، یل امّبنین