گرچه توحیدم اساسش از غدیر و از خم است
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید900+
گرچه توحیدم اساسش از غدیر و از خم است رزق حب اهل بیتم با امام هشتم است اتفاقی نیست این عاشق شدن نوکر شدن علتش از رحمت معصومه بانوی قم است آنقدر آقاست این آقا که شد کهف الوراء خواهرش هم مستجار ماست از بس خانم است اهل بیت حضرت موسی ابن جعفر از ازل لطفشان آماده و د راختیار مردم است بسکه از من دستگیری کرده مولایم رضا برده ام از خاطرم اینبار بار چندم است آنقدر اوصاف او را اهل معنا گفته اند لا به لای مدح هایش شعر های ما گم است هرکسی شد زائر صحن و سرای مشهدش با ولایش در امان از آتش و از هیزم است هشتمین نور است در ظاهر ولیکن باطنا علت پیدایش شش روزه ی هفت انجم است نور او تایید و بر ظلمت سراسر حجبه شد آن زمانی که رسید و نور قلب نجمه شد یا قیاث المستقیثینه دله زارم رضاست یا امان الخائفین جانه تب دارم رضاست یا امین الله فی ارضه کمی از شان اوست منشا آرامش و امید بسیارم رضاست گرچه در بازار این عالم ندارم مشتری غم ندارم میروم مشهد خریدارم رضاست آن امام مهربانی که به حکم عاشقی بیشتر از هر چه گویی دوستش دارم رضاست در گرفتاری به این آقا توسل میکنم تکیه گاه لحظه هایی که گرفتارم رضاست دلخوشم بر وعده ی صدقش چرا که طبق آن در سه جای سخت بعد از مردنم یارم رضاست در تمام سال آن شب که بر آن دل بستم آن شب میلاد آقا جان و دلدارم رضاست میشوددنیا گلستان مثل صحنش بین طوس گر که لبخندی زند بر خاکیان شمس الشموس درد ماعشق است و عشق یار تاوانش خوش است دل سپردن نزد جانان جان به قربانش خوش است از سوی باب الجوادش که رسیدی خیره شو دیدن /ان گنبد زیبا و تابانش خوش است با تامل رفت و آمد کن در آن صحن و سرا عاشقانه راه رفتن زیر ایوانش خوش است با تمام خستگی ها آن زمان که یک نفس از ته دل میکشی گنج شبستانش خوش است گریه ی طفلی بلند و صوت نقاره بلند کور بینا گشته و چشمان گریانش خوش است تشنه ی کرب و بلایی منت از سلطان بکش کربلا رفتن هم از سمت خراسانش خوش است روزی اشک محرم را بگیر از دست او گریه با اذنش برای جد عطشانش خوش است