گرفتاریم با نفسی که دنبال هوا رفته
محمدحسین پویانفرپسندیدن2
بازدید4.2K
گرفتاریم با نفسی، که دنبال هوا رفته که هم دنبال دنیا رفته، هم راه خطا رفته از آن حال مناجات و تضرع رنگ و بویی نیست خدایا حال خوب ما کجا رفته مناجاتم تظاهر شد، پر از حس تکبر شد چه گویم که عباداتم، تماماً با ریا رفته در این ماه مبارک هم، دوباره معصیت کردم من از اعمال و رفتارم، دگر شرم و حیا رفته نمازم مثل سابق نیست، قنوتم نیز لایق نیست تهجد که به جای خود، نمازم هم قضا رفته دلم خیلی گرفته از خودم، از اشتباهاتم خدایا کشتی عمرم، به گل افتاده و رفته کسی حال بد ما را، شبیه تو نمیفهمد تویی که خوب میدانی، به حال ما چهها رفته اگر یکجا نمیبخشی، بسوزان و خلاصم کن حساب از ما نکش دیگر، حساب از دست ما رفته ولی حالا پشیمانم، تو میبخشی نمیدانم فقط اینقدر میدانم، که عقل از ارتجا رفته از آنم چون علی دارم، نجاتم میدهد آخر از آنم چون علی دارم، صدایم تا خدا رفته بهشت ارزانی خوبان، نجف باشد بهشت ما به جنت سر زد و هر کس، دم ایوان سرا رفته همیشه وقت هر سختی، به دادم میرسد مادر همیشه دست پر از خانهی زهرا، گدا رفته قیامت کار ما از اهل محشر پیش میافتد اگر پروندهام دست علی موسی الرضا رفته از استغفار ما چیزی، برایم در نمیآید ولی با ذکر اربابم، گناه از بین ما رفته حسین... یقین دارم نمیسوزد، میان آتش قهرت هر آنکس که فقط یکبار، سمت کربلا رفته غروب رو به قبله یاد باب القبله افتادم دلم خیلی برای دیدن صحن و سرا رفته دم افطار میخوانم، سلام ای تشنهی مظلوم بمیرم جای آب آخر، به خوردت نیزهها رفته هزارو نهصد و پنجاه دفعه یاد ما کردی دعا کردی برایم گر چه جسمت زیر پا رفته به غارت رفتن تو، خواهرت را دست غارت داد شبیه برقع زینب، ردا رفته، عبا رفته تو جایت دامن زینب فقط بوده، نه آن خورجین به جای دامن زینب، سرت آنجا چرا رفته یا مظلوم... حسین... حسین ای عهده دار مردم بی دست وپا حسین ای با غریبان جهان آشنا