گرفت ضرب قلافی توان فاطمه‌‌ام را

گرفت ضرب قلافی توان فاطمه‌‌ام را

[ حاج حسن خلج ]
گرفت ضرب قلافی، توان فاطمه‌ام را
برید زخم عمیقی، امان فاطمه‌ام را

عجب که تازه شروع بهار گشته و دیدم
به تندباد حوادث، خزان فاطمه‌ام را

عجب که در عوض مادرانه‌هاش شکستند
زنان شهر دل مهربان فاطمه‌ام را

غریب کیست منم که به جرم گریه بریدند
در آفتاب احد سایه‌بان فاطمه‌ام را

غریب کیست منن که به غیر چاه مدینه
نگفته‌ام به کسی داستان فاطمه‌ام را

سلمان همین‌جا بود که
چهل نفر همه باهم به انتقام گرفتند
به جای جان علی جان فاطمه‌ام را

میان قلب خود او را ابوتراب نهان کرد
کسی ز خاک نجوید نشان فاطمه‌ام را

چه کرد و آه چه بد کرد دست من با من
تورا سپرد در آغوش خاک

اما من هنوز هم که هنوز است توی این فکرم
که این تویی که در خاک خفته‌ای یا من

نظرات