گرد و خاک میبینم روی سرت
حاج محمود کریمیپسندیدن21
بازدید1.6K
گرد و خاک میبینم، روی سرت محشر کبری شد، دورو برت ردّ پاها مونده روی پرت روی پرت روی پرت خون و خاک و اشک، رو چشات گِل شده زخم تشنگی، رو لبات گُل شده برات ای ماه بی بدل چه بلایی شد این عجل عسل لبهات خاکیاند عجل اَحلی من عسل گرد و خاک میبینم روی سرت محشر کبری شد دورو برت رد پاها مونده روی پرت روی پرت روی پرت روی پرت خون و خاک و اشک رو چشات گِل شده زخم تشنگی رو لبات گُل شده ساعتی پیش بودی توو حرمُو رو عبا آوردی اکبرمو دیدی حالِ زارِ خواهرمو دخترمو دخترمو انقده بلا به سرت اومده که به سر زنون پدرت اومده دیگه خونین و پَرپَری حالا هم قد اکبری توی آغوشم زیر لب داری اسمم رو میبری خون و خاک و اشک رو چشات گِل شده زخم تشنگی رو لبات گُل شده زینبم این بوی پیرُهنِ یوسفِ رفته از دسته منه زینبم میبینی این حسنه این حسنه این حسنه بی رمق صدا میزنه یاحسن این امانتِ حسنه یاحسن رو زمین انداخت دشمنش روی جسمش تاخت دشمنش به خداوندیه خدا که به تیغش باخت دشمنش یاحسن تو شورِ باورمی یا کریم امّید آخرمی یاغریب یا مظلوم بیحرمی بیحرمی بیحرمی مثل کربلا حرم و مرقدت باز بنا میشه ضریح و گنبدت یه روزی تو صحن و سرات کنار اون گلدستههات هممون سینه میزنیم برای آقازادههات