گرد ملال آينهها را گرفته بود
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.1K
گرد ملال آينهها را گرفته بود ظلمت، چراغ روشن دلها گرفته بود گرم عزا وليِ خدا و ميان شهر دعواي بيعت از همه بالا گرفته بود راهي به قصد كشتن و بيعت بهانهاش خصمي كه داشت آتش و فتوا گرفته بود زهرا براي حفظ امامش به پشت در نيروي ياري از همه اعضا گرفته بود با بار شيشه تكيه به ديوار خانه زد از جان گذشته راه به اعدا گرفته بود دشمن لگد به در زد و در كنده شد ز جا وقتي كه آتش از همه سو پا گرفته بود شكر خدا كه شير خدا صحنه را نديد غوغاي دود راه تماشا گرفته بود هرچه تلاش كرد از آتش رها نشد گل ميخ در به سينه ی او جا گرفته بود