گدا را تو با دیده تر ببخش
حسین محمدی فامپسندیدن5
بازدید700+
(گِدا را تو با دیدهی تَر بِبَخش)۲ بکوبَم سَرِ خویش بَر دَر بِبَخش بیا قبل از آنیکه رُسوا شوَم به پیشِ همه روز مَحشَر بِبَخش به أَمَن یُجیبِ اِمامِ زَمان تو را جانِ آقای مُضطَر بِبَخش شدم خاکِ نَعلِینِ شاهِ نَجَف مرا این سحر جانِ حِیدَر بِبَخش گناهان فرزندها را بیا دمِ آخری جانِ مادر بِبَخش قَسَم میدَهَم جانِ آن که خودَش گرفتار شد پشتِ یک دَر بِبَخش (بِحَقِ زمین خوردهی کوچهها زمین خوردهها را تو بهتر بِبَخش)۲ ولی مقصدِ روضه کَرب و بَلاست مرا با غَمِ شاهِ بی سَر بِبَخش حُسِین ناجی ما گُنَه کارهاست به اَربابِمان هر چه نوکر بِبَخش به گودال هم فکر ما بود و گفت مُحِبانِ من را مُطَهَر، بِبَخش همان لحظه زِینَب صدا زَد حُسِین اگر زنده ماندم برادر بِبَخش نَشُد ای حُسِین جان بپوشانَمَت تو عُریان شدی بین لشگر بِبَخش سَرِ نِیزه چِشمانِ خود را بِبَند به روی سَرَم نیست مَعجَر بِبَند حُسِین وای... (به خاک گفتم اگر شُد تَنَت بِپوشانَد به باد گفتم اگر شد مُرَتَبَت بِکُنَد)۲ حُسِین وای... خداحافظ اِی برادرِ زِینَب به خون غَلطان دَر بَرابَرِ زِینَب