کیام من؟ قطرهای افتاده در دامان دریایم
حاج سعید حدادیانپسندیدن9
بازدید4.5K
کیام من؟ قطرهای افتاده در دامان دریایم و یا چون ذرّه در دامان مِهر عالمآرایم به خاک چهارده معصوم، رخ سودم عجب نبوَد که گردد سرمهی چشم مَلک خاک کف پایم نه نام از مِی نه حرف از خُم نه اسمی بود از صهبا که دست غیب از خُمّ ولایت داد صهبایم اگر آوارهام آوارهی آل رسول هستم اگر دیوانهام دیوانهی اولاد زهرایم بگو تا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر نخیزد جز صدای یا علی از کلّ اعضایم بُود از صد هزاران سال طاعات و عباداتم تولاّی علی بهتر از آن بهتر تبرّایم اگر بیمِهر او قرآن بخوانم خصم قرآنم وگر بیحُبِّ او ایمان بیارم کفرِ تنهایم به بینایی قسم! صدبار نابیناییام بهتر که افتد لحظهای بر خصم کورَش چشم بینایم نه با جنّت نه با حورا، نه با غِلمان بُود کارم که از مولای خود نبوَد به جز مولا تمنّایم اَلا ساقی زِ جام چشم خویش مست و خرابم کن که آباد است از فیض ولایت دین و دنیایم بُود شور ولایت در نوای روحانگیزم تو گویی میدمد روحالقُدُس پیوسته در نایم به روز حشر دور چهارده معصوم میگردم نه با جنّت بُود کارم نه از نار است پروایم غلام میثمِ مولا امیرالمؤمنین گشتم که شد با نام میثم، ختم شعر روحافزایم **** میثم شدم که سر بدهم پای دلبرم هر جا علیست، دارِ خودم را میاورم میثم شدم که جان بدهم بیمعطّلی هر روز کار دستِ دلم میدهد علی علی دینم، علی قبلهی دیرینهام، علی این دل که میتپد وسط سینهام علی آب و گِلم سرشته شده با ولای او اصلا من آمدم بشوم خاک پای او نورِ علی زِ دیدهی هر شیعه منجلیست فریاد میزنم که امیرم فقط علیست وقف امیرِ عشق، جوانی و پیری است عالم سقیفهای بشود، من غدیریام