کیست این نام معظم که لبالب علی است
مسعود پیرایشپسندیدن1
بازدید100+
کیست این نامِ معظم که لبالب علی است آنقدر لب به لب از عشق که زینب علی است همه مدیونِ علی گفتنِ او در شامیم اگر امروز در این معرکه بر لب علی است رفت با لهجهی مولا به روی منبر شام حک شد آن روز فقط صاحب منصب علی است گفت حیثیت کعبه است علی، یعنی ما گفت شیرازهی این بیتِ مکعب علی است جان حسین، اشک حسین، آب حسین، آه حسین غم علی، عشق علی، درد علی، تب علی است شیعه را تا به ابد نقشهی همراه کشید أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیُ الله کشید سِرِّ هستیست علی، سِرِّ ابیها زینب ها علیٌّ بَشَرٌ را همه معنا زینب صبر هم بال و پَرَش سوخت به جایی نرسید یک جهان فاصله دارد برسد تا زینب نامِ زهرا و حسین و حسن و حیدر را جمع کن با هم و یکبار بگو یا زینب این چه صبریست خدا داده که داغِ طفلان خَم نیاورد به اَبروی تو حتی زینب بعد آقای شهیدم همه شب میگوییم روضه سخت است بگویید خدایا زینب خَم نشد زینب و صد کوه کمر خَم کرده کربلا محضر این فاطمه سر خَم کرده خیمه در خیمه سراسیمه خبر پیچیده مادری چادرِ خود را به کمر پیچیده آسمان محضرِ خورشید دو مهتاب آورد در حرم حرفِ دو اختر، دو قمر پیچیده ***** آه ای سلیمان هدیهای ناچیز دارم از هدیهام حالی غرورانگیز دارم در پیش مادر سربلندت میکنم من عُون و محمد را پسندت میکنم من بر قامت این کودکان حق پرستم با دستهای خود لباس رزم بستم از نیزهها بر جانشان باکی ندارم از کینهی شمر و سنان باکی ندارم شرطِ مُواساتِ من است این جانِ خواهر باید به خون غلطند این دو مثل اکبر شاید که کارت با عَدو بالا نگیرد بگذار تا فرزند من جایت بمیرد حتی تنِ اینها اگر شد اِرباً اِربا هرگز نخواهی دید اشک خواهرت را من از همین دَم دست از آنها کشیدم از تو نه اما از پسرها دل بریدم بر آسمانِ نیزهها باید نشینند بهتر که عصر غارت ما را نبینند وقتی که دستِ مادر آنجا بسته باشد خوب است چشم غیرتیها بسته باشد بهتر که جولانِ سنانها را نبینند بر صورتِ مادر نشانها را نبینند آنجا که دست و پای طفلانت بسوزد آنجا که معجرهای طفلانت بسوزد بر ناقههای بیحجاب افتاده باشیم آنجا که در بزم شراب افتاده باشیم بهتر مرا با چادر پاره نبینند در کوچههای شام آواره نبینند ***** حال و هوای این روزای حرمت مثل شام غریبونه دنیا اینجور نمیمونه، دنیا اینجور نمیمونه شمر و معاویه، یزید و حرمله دور و برت فراوونه دنیا اینجور نمیمونه، دنیا اینجور نمیمونه نمیمونه، خالی رواق حرمت نمیمونه، خاموش چراغ حرمت نمیمونه، به دلها داغ حرمت ***** شب جمعه بود، مادرم میگفت این نوحه رو بدید مُقبل بنویسه بیحیا قاتل افتاده شاه در مشکل عذاب میدن حتی به مرکبهاشون آب میدن سرت جنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه شب جمعه بود مادرم میگفت این روضه رو بدید رَیّان بگه از تنِ به خون غلطان عطشان بدتره یا عریان؟ چه نامردن سخته آب از دشمن طلب کردن جواب سنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه ***** شمر این چه وضعیه بس کن بس کن بس کن ضربهی آخرو مشخص کن شمر خولیو مرخص کن مرخص کن مرخص کن ضربهی آخرو مشخص کن وای حسین من مُردم عریانِ کربلا برات لباس آوردم وای اباعبدالله خاک صحرا کفنت آی اباعبدالله وای اباعبدالله، وای اباعبدالله لبِ تشنه کشتنت آی اباعبدالله ***** شب جمعه بود مادرم میگفت سهم محتشم رو هم بردار بگه از تنی که شد نیزار نیزه بدتره یا مسمار؟ زمین خورده پیرهنت زیر نیزه چین خورده پر از چنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه حسین وااای...