کوه صبره ولی قد و بالاش خمیده
میثم مطیعیپسندیدن18
بازدید1.4K
کوهِ صبره، ولی قَدّ و بالاش خمیده مثل حیدر، به جز بیوفایی ندیده پیرشده، میونِ خَلقِ بیوفا خون به دل، شده از این همه جَفا آه، که تنها گذاشتن امامو آه، ندادن جوابِ سلامو (آه و واویلتا ای حسن جان...) ****** زخمِ طعنه، دلِ مجتبیٰ رو شکسته زهرِ کینه، مسیرِ نفسهاشو بسته درد و تب، میگیره روی زردشو زیرِ لب، میگه با حسرت دردشو آه، چشیدم چه زهرِ جفایی آه، امون از غَمِ بیوفایی (آه و واویلتا ای حسن جان...) ****** حالِ اون روز، چهل ساله که روبرومه بغضِ کوچه، یه عمره که توی گلومه میزدن، جلو چشمِ من مادرو میزدن، پیشم ناموسِ حیدرو آه، چقد دیدنش مثلِ رویاست آه دلم تنگِ دیدارِ زهراست (آه و واویلتا ای حسن جان...)