کو بال من که روز و شبش با شما گذشت
مهدی رسولیپسندیدن12
بازدید3.5K
کو بال من که روز و شبش با شما گذشت ... روز و شبش به یاد شما با خدا گذشت ... با یک نگاه حال مرا رو به راه کن ... شب ها بدون گریه و حال بکاء گذشت ... دور از توام به خاطر بد کردنم به تو ... حل می شود تمامی این قصه با گذشت ... برگرد ای بضاعت مزجات شهر عشق ... آب از سر گدای سر کوچه ها گذشت ... یک اربعین تمام نفس های تنگ من ... در حسرت زیارت کرب و بلا گذشت ... آقایی که هر روز گریه می کنی ... هر روز گریه می کنی از روضه ی تنی کز زیر سم مرکب آن اشقیا گذشت ... یابن الحسن ... آقای من برای بار غمت شانه ای خم آوردم ... بگیر دست مرا ، جان تو کم آوردم ... مرا مران که برای شفاعتم امشب ؛ لباس مشکی داغ محرم آوردم ... مرا به جمع گدایان خویش مهمان کن ... بگو به مادرتان جنس درهم آوردم ... شب یتیم نوازی توست ، منتظرم ... نسیمی جان فزا می آید ، بوی کرب و بلا می آید ... ببین شکسته سری پای پرچم آوردم ... شب شنیدن خون روضه های قاسم شد ... بگیر دست مرا ، جان تو کم آوردم ... کی از رو مرکب با سر افتاد ... پشت در انگار مادر افتاد ... وا شده باز کوچه ی کینه ... کربلا شد مثل مدینه ... این بار با میخ نعل تازه ... باز داره می شکنه یه سینه ، شده مدینه ... به جای چهل نفر یه لشکر ... رد شدن از روی یه پیکر ... حسین با دیدنش می افته به یاد مادر ... حتی غلاف و جای تازیونه ... سنگا گذاشتن به تنش نشونه ... چی اومده سرش خدا می دونه ... سخته برا من نمی دونم ... قد کشیدی یا من کمونم ... کاشکی بمیره عمو برا تو ... این نیزه ها چه کرده با تو ... برای من سخته ببینم ... که می کشی رو خاک پاهاتو ، جون عمو جون ... سرت روی شونمه اما ... کشیده میشه پات رو خاکا ... حالا دیگه شدی بلندتر ... بلندتر از قد سقا ... شبیه بابات شدی نیزه بارون ... تیرا نمیان از تن تو بیرون ... خودت بگو چی کار کنم عمو جون ...