کنج سیاهچال غریبی عزیز داشتی
روح الله بهمنیپسندیدن15
بازدید5K
کنج سیاهچال غریبی عزیز داشتی پیری شکسته که جگری ریز ریز داشتی دلتنگیاش برای رضا سینهسوز بود قلبی برای دخترکش نالهخیز داشتی با دستهای بسته فقط ناسزا شنیدی زخم زبان قاتلِ او تیغ تیز داشت او روی در شکسته و مادر به پشت در تشییع او به روضهی زهرا گریز داشت بر روی تخته پاره تنش گیر کرده بود انگار لنگِ در دو سه تا میخِ تیز داشت اول مدینه بعد دلم کاخ شام رفت زندان هر آن چه داشت ویرانه نیز داشت سر روی تشت بود و حرامی کنار تشت نامرد بین دست شرابی غلیظ داشت با گریه گفت عمّه مرا میدهد نشان نامحرمی که تکّهکلامِ کنیز داشت **** لطفی که کردهای تو به من مادرم نکرد ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند خدا هر آن چه کند از تواَم جدا نکند گذشت عمر و اجل پَر زند دور سرم بمیرم و نروم کربلا خدا نکند