کمان باز شد
مهدی اکبریپسندیدن8
بازدید2.6K
کمان باز شد دریغا به حد توان باز شد چنان که حسین پس ازضربهی تیر جان باز شد چنان خورد که گلو تا دم استخوان باز شد به حدی که آن گلو تیر خورد و دهان باز شد به خون علی سره بغض هفت آسمان باز شد نه حق میدهم اگر روضهی روضه خوان باز شد که در وقف در سر از شانه با یک تکان باز شد دو ساعت برای تو منت کشیدم از این مردم بیمروت کشیدم لبانت نشان دادمو خنده کردند ولی منت این جماعت کشیدم چقد از ربابو چقد از رقیه خجالت کشیدم تو چسبیده بودی بر این سینه دیدی بر این سینه تیر را با چه زحمت کشیدم مبادا که سر روی دستم بماند به دقت کشیدم برای گلوی تو یک بوسه بس بود چقدر راه ازین جراحت کشیدم سفیدی دندان شیری دیدم فقط تا دره خیمه حسرت کشیدم تو را خاک کردم برای نشانی به دور مزارت کمی خط کشیدم زدند و بریدن اما نگفتند برای تو شش ماه زحمت کشیدم