کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
حنیف طاهریپسندیدن2
بازدید500+
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا بر خاک و خون فتاده به میدان کربلا گر چشم روزگار بر او فاش میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زان گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا آه از دمی که لشگر اعداء نکرده شرم کردند رو به خیمهی سلطان کربلا