کسی قدرت تیغ کشیدن به روی شیر دل اسدلله نداشت
حاج محمود کریمیپسندیدن3
بازدید3K
گوییا هیچ کسی قدرت تیغ کشیدن به روی شیر دلِ اسد الله نداشت نخلها در حرکت پشت هر نخل کمانی که میانش تیریست دستی از راست فتاد مشک بر دوشِ دگر دست دیگر به زمین خیس شد شانهی سقای حرم بندِ مَشک است به دندان خداوند کرم بوسه زد تیر به من بوسه زد تیر به چشم چشم دیگر پرِ اشک بود از سر رخسار عَمَد الحدیدُ بِکربلا خَسَفَ القَمَر... --- پدرت از نجف آمد تو هم از خیمه بیا قدمی رنجه کن و پای بِنِه بر سرِ من به سرم بود بیاید به برم امِ بنین مادرت فاطمه آمد عوض مادر من --- الا یا ایّها الساقی، جواب خواهش من را بده از جام مشتاقی، شراب مرد افکن را بده از عالم بالا، که بینی مستِ سرتا پا به پیراهن که کوجشن را، گریبان میدرم یکجا نه پیراهن که جوشن را الا یا ایّها الساقی، اَدِر کأساً و ناوِلها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها بریز از عالمِ بالا، شرابی از لبِ صهبا که با یک جرعهاش از پا، بیاندازد تهمتن را چو چشم خویش وا کردم هوای کربلا کردم به گوشم با اذان گفتند تکلیف معین را خدا را شکر یا مولا ،شده تقسیم بین ما ز تو منت گذاری و، زمن منت کشیدن را من بیچاره مدیون امیرالمؤمنین هستم دخیل بند نعلینِ یل امّ البنین هستم ---- ترنج و تیغ در دستم به حال احتظار هستم چو یوسف سر برون آری ببینی سر بریدن را بر زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت