کربلا کعبهی دلهاست خدا میداند
مسعود پیرایشپسندیدن0
بازدید300+
کربلا کعبه ی دلهاست خدا میداند دیدنش آرزوی ماست خدا میداند ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده گوشه ای از کربلا جا و مکانم بده راه بود و اذیت و غم بود دلخوشی همه به پرچم بود پرچمی که به روی دوش من است پرچمی که امانت حسن است من اباالفضلم و عَلَم گیرم اسد الله زینبم شیرم سایه بان سر همه شده ام عموی آل فاطمه شده ام با من کار بد خواه نور یک سره است این بیابان به زیر سیطره است بچه ها در کنار هم هستند نوبتی روی شانه ام هستند دوست دارم که گفتگو بکنند روی دوشم عمو عمو بکنند ناگهان گام گام می آیند با شکوه تمام می آیند همه در امن و امنیت کامل چهار پرده بر روی مَهوِل گرچه این کربلا پر از خاک است چادر و معجر همه پاک است یک طرف من و یک طرف اکبر دور ناموس حضرت حیدر کُلفت زینبند حور و مَلَک قد او را ندیده است فلک من برایش رکاب میگیرم او بگوید بمیر، میمیرم نیم قرن این عزیز دردانه روز بیرون نیامد از خانه نکند چادرش لگد بشود پابرهنه ز خار رد بشود نکند قامتش نظر بخورد سنگ از بچه های شر بخورد بمیرم تازیانه به بازویش برسد نکند سنگ بر رویش برسد ای وای ابن سعد و اشاره وای بر من گوشِ بی گوشواره وای بر من زینب و ازدحام وای بر من زینب و کاخ شام وای بر من