کربلا با نسیم گلبرگش رنگ و بوی گلاب میگیرد
مهدی اکبریپسندیدن9
بازدید3.4K
کربلا با نسیم گلبرگش رنگ و بوی گلاب میگیرد حسنیزاده است حق دارد چهرهاش را نقاب میگیرد آخر اون ماه پاره میباشد مثل خورشید عرشهی زین است آن گلی که به چشم میآید زودتر در نگاه گلچین است قامت سبز و قدّ کوتاهش بوی کاملترین غزل دارد اینکه شوق زبانزد عشق است سیزده شیشهی عسل دارد جشن دامادی و بلوغش بود که به تکلیف خود عمل میکرد مثل یک غنچه زیر مرکبها داشت خود را کمی بغل میکرد گفتا قاسم به فغان ای شاه تشنهلبان ! اذن میدانم ده امّید هر دو جهان رجزم یا علی و تیغ تیزم صیقلی و در دلم شور و نوا میروم همچو حیدر بر لبم اللهاکبر این من و کرببلا (کرببلا...)۴ قاسم ابن الحسنم شیر این بیشه منم ای لشکر از نسل شاه خیبر شکنم در دلم شور و غوغا در سرم سودای مولا دارم عطر گل یاس تیغ و نیزه به دستم افتخارم اینه هستم شاگرد رزم عبّاس رجزم یا علی و تیغ تیزم صیقلی و در دلم شور و نوا میروم همچو حیدر بر لبم اللهاکبر این من و کرببلا (کربببلا...)۴