کرامت پیشهای بی مثل و بی مانند میآید
میثم مطیعیپسندیدن9
بازدید1.1K
کرامت پیشهای بی مثل و بی مانند میآید که باران تا ابد پشتِ سرش یک بند میآید کسی که نسلِ او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشِکافد قلبِ ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و شمسی نمیداند کسی او چندِ چندِ چند میآید جهان میایستد با هر چه دارد روبروی او زمان میایستد بوی خوشِ اسفند میآید ولی الله، عین الله، سیف الله، نور الله علی را گرچه بعضی بر نمیتابند میآید بله آن آیتُ اللهی که بعضی خشک مذهبها برای بیعت با او نمیآیند میآید برای یک سلامِ ساده تمرین کردهام عمری ولی میدانم آخرهم زبانم بند میآید بخوان شاعر، نگو این شعربافی در خورِ او نیست کلاف ما به چشمِ یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بِشنَوَد دیوار به پهلوی کبودِ مادرم سوگند میآید