کتب فی الهوف
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن4
بازدید1.2K
(کُتِبَ فِی اللُهوف، فرقةٌ بَالسُیوف آه از این قتلگاه، فِرقَةٌ بِالرِماح میزدن بی هوا فِرقَةٌ بِالعَصا )۲ نگم چه کنم؟ این حرفا عین روایته لَقَد قُتَلَ بَالسَیفَ وَ بَالحَجارَةِ أنتَ أَخی آخه این چه وضع غارته؟ (لَقَد قُتِلَ بِالسَیفِ وَ بِالحِجارَةِ)۲ (کُشتنش بیگناه یا کَثیرَ الجِراح دَم دمای اذان فِرقَةٌ بِالسَنان میزدن با غضب فِرقَةٌ بَالخَشَب )۲ این همه غربت و هَتَکَت حُرمَتُه اَلسّلامُ عَلی ساکن کربلا میسوزن خیمههات نِسوَةٌ البارِزات نگم چه کنم؟ این حرفا عین روایته حَرم داره میسوزه عدو مست جسارته حسین میبینه زینب تو رخت اسارته لَقَد قُتِلَ بَالسَیفَ وَ بِالحِجارَةَ (کُتِبَ فَی اللُهوف، فَرقَةٌ بَالسُیوف آه از این قتلگاه، فِرقَةٌ بَالرِماح میزدن بیهوا، فِرقَةٌ بَالعَصا )۲ (امام من تویی، دلیل گریهی مدام من)۲ به پیکر بیسر تو سلام من ادب کنید نذر عقیلة العرب کنید شرح و بلا رو از رضا طلب کنید، طلب کنید کنار من حسینه لحظههای احتضار من الهی باشه کربلا مزار من، مزار من به دخترش نگید که از قفا بُریده شد سَرش نمونده جای سالمی به پیکرش، به پیکرش به خواهرش، بگین تو قتلگاه رسیده مادرش بیا و بوسهای بزن به حنجرش، به حنجرش سلام من به قطرههای خون روی حنجرت به دستای بریدهی برادرت من اومدم اما قتلگاه جا نیست به روی سینه که جای پا نیست سینه و چکمه نفسهات تنده میبُرّه، اما خنجرش کنده امام من، تویی دلیل گریهی مدام من به پیکر بیسَر تو سلام، من سلام من سلام من، به قطرههای روی حنجرت (به دستای بریدهی برادرت)۲ میسوزم آه ای عشق سلام الله ای عشق من و این راه ای عشق (سلام الله ای عشق)۲ حسین