کبوده بابایی زیر چشام
علی نجفیپسندیدن9
بازدید10.7K
کبوده بابایی زیر چشام خرابه مثل زندونه برام نمیتونم از جام پاشم دیگه نمونده هیچ نایی تو دست و پام رشتهی صبرم بابایی بُرید تو رفتی و جونم رو لب رسید رقیهتو بردن بازار شام سه سالهی تو روزِ خوش ندید پریده رنگم خودت ببین سوخته لباسای قشنگم تو کوچهها زدن منو یه عدّه سنگم پریده رنگم اشک چشامو نمیگذرم از اون که کَند گوشوارههامو نبودی دزدیدن همه عروسکامو النگوهامو، عروسکامو وایلا حسین واویلا...