کاروان بهشتیان آمد
مهدی اکبریپسندیدن4
بازدید4.6K
کاروان بهشتیان آمد کربلا میهماننوازی کن متبّرک شدی به عطر حسین برترین خاک، سرفرازی کن کربلا دجله را خبر کن زود قافله با شتاب آمده است تکّهای ابر سایبان بفرست شیر خوار رُباب آمده است یاد تیغ و ترنج افتادی به تو حق میدهم که حیرانی قد و بالای دیدنی دارد علی اکبر است میدانی بوی شهر مدینه را حس کن این دو آیینهی سخا هستند مثل من بغض کردهای، آری یادگاران مجتبی هستند مثل پروانه گرد اربابت نور چشمان زینب کبری داغ فرزند، کربلا سخت است رحم کن، جانِ زینب کبری از فرات خودت بگو قدری ساقی این خیام عباس است آب سرد و خنک به او برسان چون به قولی که داده حسّاس است کربلا، زینب است این بانو عزتّش را مگر نمیبینی ؟ هی نگو دشت از چه میلرزد؟ هیبتش را مگر نمیبینی ؟ داغدار قبیله آمده است اشک و خون دارد او به دیده هنوز کربلا زود سر به زیر انداز سایهاش را کسی ندیده هنوز راستی این سه سالهی شیرین میوهی قلب حضرت آقاست چادرش را اگر کسی نبرد پرچم انقلاب عاشوراست چیست آن چالهی عمیق آنجا؟ دلم آشوب شد، منای حسین خارهای تو دردسرساز است نونهالاند بچههای حسین گریههای علی که یادت هست جنگ صفین ماجرا رو شد صحبت از تشنگی وسط آمد حرف تیغ و گلو و گیسو شد کاش این چاله را نمیدیدم بیشتر میخورد که گودال است پی گنجی عظیم کنده شده عشق کوفی طلا و خلخال است کاش این چاله را نمیدیدم دل من شور میزند انگار کمی آهسته، این صدا از چیست؟ خنجری زور میزند انگار