کاروان با وقار وارد شد
سیدرضا نریمانیپسندیدن12
بازدید12.1K
کاروان با وقار وارد شد یار پیشِ نگار وارد شد آینه با تمام آینهها بین گرد و غبار وارد شد جانِ عالم به کربلا آمد آب بر جویبار وارد شد در یمینش زُهِیر زانو زد و حبیب از یَسار وارد شد آمده بر سرِ قرار اما خواهرش بیقرار وارد شد خواهرِ تکسوار در محمل بین هجده سوار وارد شد دختری نیز با دوتا خلخال با دوتا گوشواره وارد شد روبرو نیز سیهزار نفر لشکرِ نیزهدار وارد شد چند روزی گذشت و در گودال لاله در لالهزار وارد شد شمر در قتلگاه وارد شد بعد از آن یک سپاه وارد شد گوییا ذبحِ اعظم شد بدن شاه نامنظم شد نبرید و کمی اذیت کرد تا که نای حسین هم کم شد سر انگشترش که دعوا شد همهی قتلگاه درهم شد همه را شمر زد کنار اما چکمهاش توی پاش محکم شد خم شد زلف را به چنگ گرفت روی تَل، قد خواهری خم شد شمر از قتلگاه خارج شد دامنش قرصِ ماه خارج شد موقع رقص نیزهداران بود دانه دانه سپاه خارج شد وقت آتش شده از نهادِ حرم دَمِ واویلتاه خارج شد از دل خیمه با دوتا خلخال دختری بیگناه خارج شد این گذشت و رباب وارد شد توی بزمِ شراب وارد شد **** ای وای نگو اینجا، از من جدا میشی من بیحسین میشم، تو سَر جدا میشی چند روز دیگه دنیا خراب میشه سرم شهید میشی اینجا عزیز برادرم شنیدم از مادرمون بیکفنی بیکفنِ کربوبلا جونِ منی دلواپسم دلواپسم از اضطراب داره میگیره نفسم دلواپسم دلواپسم یعنی به آخرین نفسهات میرسم؟ خدای من، خدای من عریانه بچهی باحیایِ من خدای من، خدای من سر بریدن بچهمو رو پاهای من