کاروان آمده و محو جمالش همه مات
مهدی اکبریپسندیدن10
بازدید1.5K
کاروان آمده و محو جلالش همه مات کاروان آمده و منشأ خیر و برکات کاروان امنیت کامل داشت از همان بدو ورود حضرات طفل شش ماهه در آغوش رباب آرام است گر به لالایی مادر شده دور از خطرات کاروان امنیت کامل داشت نوجوان حسن و شهزاده، دور تا دور مخدرات و علمدار حواسش جمع است خواهر از پشت سرش زمزمه میکرد به قربان نگات بال ملائکه زیر پاشون پهنه، پهنه، پهنه جای رقیّه رو دوش عموش اَمنه، اَمنه، اَمنه آب تو دل زینب تکون نخورد تا اینجا از کسی هم زخم زبون نخورد تا اینجا اَلسَّلامُ عَلی قَلبِ زینبِ الصَبور ... کاروان آمده و کاش نمیآمد، کاش مانع آمدن شاه شدن با پرخاش و حسینِ ابنِ علی چاره نداشت کاروان آمده و کاش نمیآمد، کاش کاش این قافله از نیمهی رَه برمیگشت وای اگر بر تن شهزاده گذارند خراش کاش حسین بن علی برمیگشت این اراذل همه جمعاند به شوق پاداش پیر و بُرّا همگی آمدهاند واویلا جنگ نه انگار به امرار معاش و صدای سُم اسبان عدو گوشخراش کاش حسین بن علی برمیگشت کاش عقیله روی تَل، دید به گودال نداشت کاش حسینِ ابنِ علی برمیگشت یه نگاهی به دل رباب کن، برگرد، برگرد، برگرد نقشههاشون و بیا خراب کن، برگرد، برگرد، برگرد آب تو دل زینب تکون نخورد تا اینجا از کسی هم زخم زبون نخورد تا اینجا اَلسَّلامُ عَلی قَلبِ زینبِ الصَّبور ... فلک بر هم زدی سامون زینب چه میخواهی دگر از جون زینب؟