کار تشییع تنت دست عبا افتاده
سیدرضا نریمانیپسندیدن27
بازدید8.9K
کار تشییع تنت دست عبا افتاده تار و پود تو ز هم سخت جدا افتاده لشکری تنگ نظر کار به دستم دادند زانویم تا شده کارم به عصا افتاده کف افسوس زدم بر هم و با خود گفتم آخر این ریخته پاشیده کجا افتاده نفس این پدر پیر به تو بسته ولی نفست ای نفسم بین دو با افتاده اربا اربای تو را هرچه مرتب کردم مثل اول که نشد چند هِجا افتاده دست و پا پسرم با پدرت حرف بزن تیر خورده به گلویت ز صدا افتاده پسرم آبرویم رفت بیا کاری کن چشم ناپاک به ناموس خدا افتاده