چگونه زار و پریشان دل رباب نباشد
حسین سیب سرخیپسندیدن18
بازدید2.5K
چگونه زار و پریشان دل رباب نباشد؟ فرات باشد و در خیمهگاه آب نباشد به پیش چشم خودم دستوپا زدی و نمردم برای زینب از این سختتر عذاب نباشد خراب گشت گلویت به دست خنجر کُندی چگونه هر دو جهان بر سرم خراب نباشد نشد که چادر خود را به روی تو بکشانم تن برهنهی تو زیر آفتاب نباشد بخواب عزیز، که خواباندهام بنات حرم را ولی بدونِ تو زینب به فکر خواب نباشد سوار ناقهی عریان شدن که کار زنان نیست اگر که مرد نباشد، اگر رکاب نباشد خدا نیاورد اصلاً برای هیچ غیوری سرِ مخدّرهاش کاملاً حجاب نباشد خدا کند قدحی که ریخت روی سر تو گلاب باشد عزیزدلم، شراب نباشد **** این لب هزار بار مرا بوسه داده است چون میزنی، برابر دختر دگر مزن **** ای وای از کربلا موندی تنها بین قتلگاه روزگار زینب شد سیاه ای وای از کربلا کربلا کربلا کربلا... ای وای از کربلا رفتی بالای سرنیزهها بردن مارو بین کوچهها مونده زینب با نامحرما کربلا کربلا کربلا... ای وای از ساربان زجر و خولی و خیرهسران رفتم شام و کوفه با سنان رقصیدن دور ما دلقکان کربلا کربلا کربلا... حسین حسین حسین...