چگونه بود؛ ندیده شدم دچار خودت؟!
حاج محمود کریمیپسندیدن10
بازدید700+
چگونه بود؛ ندیده شدم دچار خودت؟! بدون دام و کمانی، شدم شکار خودت به هرکجا که سفر کردهای بههمره خود کشاندهای دل من را به اختیار خودت مدام از تو رسیده، نگاه مرحمتت به دوستدار گنهکار و نابکار خودت اگرچه درک نکردم تو را ولی بیشک نشستهام همهشب در حرم، کنار خودت ز جمع منتظرانت نبودهام؛ آری بجای من، تو نشستی به انتظار خودت نه چاه بود کنارت؛ نه گوش درد دلی کسی بجز تو نبودهاست یار غار خودت چقدر مرثیه خواندی درون غمکدهات به درد آمده قلب جریحهدار خودت کنار تربت زهرا بهسر زدی طوری که گوئیا تو نشستی سر مزار خودت به شانهات مکش آن داغ را؛ محوّل کن کمی ز غصه ی خود را به دوستدار خودت بیا که عالم و آدم، تمام منتظرند رسیده وقت بهاران روزگار خودت تو را به حرمت جدت! بگیر از دشمن تقاص خون خدا را به ذوالفقار خودت