چون بیابان که نیازش به نم باران است
حاج علی کرمیپسندیدن13
بازدید800+
چون بیابان که نیازش به نَمِ باران است بیشتر گریه تسّلای دلِ سوزان است مِیکده باز شد و زود دویدیم همه گفته ساقی سهدهه نوبت سرمستان است رمضان است و خدا بندهنوازی کرده سفرهاش باز شده خانه پُر از مهمان است گفتم اصلا نروم آخر خطّم دیگر مادرم گفت برو خالق تو رحمن است ما اگر آمدهایم از کَرَمِ آل علیست اختیار دل رعیت به کفِ سلطان است نوکر آن نیست که از خویش دعایی بکند آنچه را خواسته ارباب دعایم آن است من رعیتم، رعیت تقاضایی ندارد که باید ببینم حضرت سلطان چه میخواهد من دست از دامان لطفت برنمیدارم یکدم ببین این دست بر دامان چه میخواهد ***** من فقط یک نوکرم کار خودم را میکنم او خودش هر وقت لازم شد به نوکر میرسد ای که دستت میرسد کاری کنی، کاری بکن عمر دارد میرود، دارد اجل سر میرسد ما نمکگیرِ توایم ای ساکن کرب و بلا رزقمان یک وعده اشک و وعدهی دیگر غم است ***** آن چه را خواسته ارباب دعایم آن است روزهام روضه اگر داشت خدا میخردش خرم آن دیده که در روضه فقط گریان است دَم افطار من از آب سوالی دارم آب دیدی چقدر لعلِ لبش عطشان است تشنهای ماند و سپاهی که همه سیراباند دشنهام سوخت دلش، شمر ولی خندان است مادر تو دگر جانب گودال نرو خاک عالم به سرم، یوسف تو عریان است ***** گوشمو به نالهها دوخته بودم نگامو توی نگات دوخته بودم آخه با چه رویی پاره کردنش اون لباسو من برات دوخته بودم ***** پسرم جون تو بر لب نبینم صورتت رو نامرتب نبینم حاضرم لگد به پهلوم بخوره تو رو زیر سُمِ مرکب نبینم ***** زیر و روت کردن هی پنجه توی موت کردن تا که آب خواستی سرنیزه تو گلوت کردن ***** ازشون آبرو بردی پسرم کفرشونو درآوردی پسرم تو که خوب میشناسی شام و کوفه رو زینبو به کی سپردی پسرم سپردیام به که رفتی به شمر یا که سنان ***** نا امید میرم با موهای سفید میرم چشم تو روشن توی بزم یزید میرم