چو میبینم جمالش را به چشمم مصطفی باشد
سیدرضا نریمانیپسندیدن51
بازدید6.7K
چو میبینم جمالش را به چشمم مصطفی باشد چو میبینم جلالش را سرا پا مرتضی باشد قد و بالاش غوغایی میان لشکر اندازد جهانی را به یاد مصطفی و حیدر اندازد به وصفش واژهها را در صفِ ابیات بنشاندم نبی بود و علی بود و علیاکبرش خواندم شبیه مصطفی نور خدایی بر جَبین دارد و در رگهای خود، خون امیرالمومنین دارد زبان در وصف او عاجز شد چو طفل مانده در راه است چه باید گفت در وصفش که او مَمسوسِ فی الله است ببین که دست و دلبازیش بر خیرُالنساء رفته و رزم او میان معرکه بر مجتبی رفته ببین سر تا به پا، پا تا به سر او نورِ قرآن است جوانان را بگو او سَرور کلّ جوانان است نمیگردد به درگاهش ارادتهای مردم، گم بهشتِ عاشقانش سمت پایین پاست ای مردم به درگاهش بیاور رو که جانِ عالمین است او شبیه کاشفُالکربِ الحسین، بابُالحسین است او هر جا سخن از خاک دری هست سری هست هر جا تبِ عشق هست، دلِ دربهدری هست دیروز گدایان همه دنبال تو بودند هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست اجداد من از دیر زمان عاشق عشقاند دیدید که در طینت ما هم هنری هست بازار مرا با قَدمت گرم نکردی یک چند غلامی که بیایی بِبَری هست در غیبت شَه، روی به شَهزاده میآرند صد شُکر که در خانهی آقا، پسری هست هر جا قد و بالای رشیدیست یقیناً دنبال سرش نیمنگاه پدری هست یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد یا حضرت ارباب کَرمخانهات آباد داریم همه محضر تو عرض سلامی تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی تا خانهی آباد شما بندهپذیر است نامردترینم نکنم میل غلامی ای قامتِ قد قامتِ تو عین قیامت قربان قدت، صد قد و بالای گرامی تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟ تو مُفترضُ الطاعهترین واجبِ مایی هر چند امامت نکنی، باز امامی هر کس که هوای پدری داشته باشد خوب است که همچین پسری داشته باشد