نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چه کسی غیرِ فاطمه بر تو روز و شب جلوهی الهی کرد چه کسی غیر تو در این عالم نانِ جو خورد و پادشاهی کرد **** مرغِ شب عاشقِ نوای من است چاه مشتاقِ نالههای من است دامنِ بیگناهِ نخلستان خجل از اشکِ بیصدای من است من طبیبم، دوا نمیخواهم دیدنِ فاطمه دوای من است لب فرو بستم و نفس به نفس فاطمه فاطمه نوای من است سی سال لب گزیدم و کابوسِ کوچهها لحظه به لحظه بال و پرم را شکسته است تیغی که بین سجده شکسته سرِ مرا قبلا قلافِ او کمرم را شکسته است **** دخترش را کرد آرام و سپس در را گشود گفت کاش آن روز زهرایم به پشت در نبود در که شالش را گرفت، از دل قرارش گرفت یادش آمد میخِ در دار و ندارش را گرفت
هنوز نظری ثبت نشده